من عاشق روی توام
که اینگونه بر دف میزنم دف میزنم
میسوزم و بهر تسلای جگر دف میزنم دف میزنم
دربند گیسوی توام زنجیری موی توام
چون برنمی آید زمن کاری دگر دف میزنم دف میزنم
امشب منم مهمان تو دست من و دامان تو
یاقفل در وا میکنی یا تا سحر دف میزنم دف میزم


تاريخ : سه شنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۴ | 11:54 | نویسنده : اعظم |
بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو
من همه تو
تو همه تو
او همه تو ما همه تو
هر که و هرکس همه تو
این همه تو آن همه تو …
من که به دریاش زده ام تا چه کنی با دل من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو
ای همه دستان ز تو  و مستی مستان ز تو هم
رمز میستان همه تو راز میستان همه تو
شور تو و آواز تویی
بلخ تو شیراز تویی
جاذبه شعر تو و جوهر عرفان همه تو ..
بی تو به سامان نرسم ای سر و سامان همه تو
ای به تو زنده همه من ای به تنم جان همه تو
من همه تو
تو همه تو
او همه تو ما همه تو
هر که و هرکس همه تو
این همه تو آن همه تو …

حسین منزوی



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ | 20:25 | نویسنده : اعظم |
تقدیم به دوست خوبم، سولماز

دل من دیر زمانی ست که می پندارد:

« دوستی » نیز گلی ست 
مثل نیلوفر و ناز ،
ساقه ترد ظریفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را 
-دانسته-
بیازارد!

در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار،
هر سخن ، هر رفتار،
دانه هایی ست که می افشانیم
برگ و باری ست که می رویانیم
آب و خورشید و نسیمش « مهر » است .

گر بدان گونه که بایست به بار آید 
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیاراید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف 
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد ، از همه چیز و همه کس

زندگی ، گرمی دل های به هم پیوسته ست
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده ست هنوز 
عطر جان پرور عشق 
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز 
دانه ها را باید از نو کاشت

آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت

با نگاهی که در آن شوق بر آرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را 
بفشاریم به مهر 
جام دل هامان را 
مالامال از یاری ، غمخواری 
بسپاریم به هم
بسراییم به آواز بلند 
- شادی روح تو !
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست 
تازه ، عطر افشان 
گلباران باد

فریدون مشیری



تاريخ : جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ | 0:16 | نویسنده : اعظم |
 

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین...



تاريخ : دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ | 15:34 | نویسنده : اعظم |

اوریانا فالاچی روزنامه‌نگار برجسته ایتالیایی از وینستون چرچیل سئوال میکند:

 آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آنسوی اقیانوس هند میروید! و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، اما این کار را نمی توانید در بیخ گوشتان یعنی در کشور ایرلند که سال ها است با شما، در جنگ و ستیز است، انجام بدهید؟!؟
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ میدهد:
 
برای انجام این کار به  دو ابزار مهم احتیاج داریم، اما آن دو ابزار را، در ایرلند نداریم.
روزنامه نگار با تعجب می پرسد:

 آن دو ابزار چیست؟

و چرچیل پاسخ می دهد :

اکثریت نادان و اقلیت خائن!



تاريخ : چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ | 22:8 | نویسنده : اعظم |

هر گاه در خودم احساس ضعف کردم و درونم چندان عشقی نبوده به قضاوت در مورد رفتار دیگران پرداختم و اکثرا بی انصافانه هم قضاوت کردم. اما هر گاه درونم پر از قدرت و عشق و امید بوده دیگه در مورد رفتار دیگران قضاوت نکردم و اگر هم قضاوتی بوده سرشار از انصاف بوده. 



تاريخ : جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ | 10:38 | نویسنده : اعظم |


هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد،

زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است

در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد

زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد

زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است

از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را برای روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد

عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد.

بياييد نامه هایی را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها" بنويسيم همين امروز بنويسيم

بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد

هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد.



تاريخ : دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ | 22:8 | نویسنده : اعظم |
حسین (ع) زنده جاویدی است که هر سال دوباره شهید می شود و همگان را به یاری جبهه حق زمان خود، دعوت می کند.

دکتر شریعتی 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ | 14:9 | نویسنده : اعظم |
داشتیم از مهمونی بر می گشتیم برادرزاده ام هنوز داشت توی ماشین شلوغ می کرد. با خودم فکر می کردم این بچه ها آخه چقدر انرژی دارن؟! اصلا انگاری خسته نمی شن! به خودم گفتم می دونی چرا؟؟.....

چون از نظر فکری خیلی آزادن. این فشار فکریه که بیشتر آدم بزرگارو خسته می کنه. این خودسانسوری و خود خوریه که آدم بزرگارو بیچاره کرده! اونوقت که دلشون می خواد قهقه بزنن، نمی زنن! اونوقت که دلشون می خواد گریه کنن، نمی کنن. اونوقت که دوست دارن داد بزنن، نمی زنن. اونوقت که می خوان بگن نه، نمی گن و ... 



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ | 1:46 | نویسنده : اعظم |
امروز توی تلویزیون شنیدم که عده زیادی از سربازن سپاه عمر بن سعد در رود فرات غسل می کردن تا با برای کشتن حسین (ع) و رفتن به بهشت آماده تر باشن!!! وای که جهل چه کارا نمی کنه!



تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۲ | 1:40 | نویسنده : اعظم |