اینجـــــــا کجــــــاست؟

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست...ما به فلک می رویم عزم تماشا که راست

از كفر من تا دين تو راهي به جز ترديد نيست 
دلخوش به فانوسم نكن اين جا مگر خورشيد نيست؟
با حس ويراني بيا تا بشكند ديوار من 
چيزي نگفتن بهتراز تكرار طوطي وار من 
بي جستجو ايمان ما از جنس عادت مي شود 
حتي عبادت بي عمل وهم سعادت ميشود 
با عشق، آن سوي خطر جايي براي ترس نيست 
در انتهاي موعظه ديگر مجال درس نيست 
كافر اگر عاشق شود بي پرده مومن مي شود 
چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي شود

افشین یداللهی

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آذر 1393ساعت14:13توسط فی البداهه | |

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت17:0توسط فی البداهه | |

بهترین لحظاتم که از این دنیا و وابستگی اش رها شدم و حتی از خودم رها شدم چند وقت بوده:

- تاسوعا و عاشورای حسین و در یک کلام حسین

- بعضی وقت ها در نماز

- موقع حل یک مسئله سخت ریاضی

- وقتی دلم بشکنه 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت16:58توسط فی البداهه | |

 

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند

پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دُردی جام تو باد

تن که ارزان است گو جان میدهم
هرچه خواهی تو بگو آن میدهم

خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر ترا لایق شدم

 

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند

پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دردی جام تو باد

تن که ارزان است گو جان میدهم
هرچه خواهی تو بگو آن میدهم

خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر تو را لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجادهء مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
چشم بر مولای محشر دوختند

 

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت16:48توسط فی البداهه | |

درون آینه ی روبرو چه می بینی ؟!
درون آینه ی روبرو چه می بینی ؟!
تو ترجمان جهانی بگو چه می بینی ؟!
تویی برابر تو چشم در برابر چشم
در آن دو چشم پر از گفت و گو چه می بینی ؟
تو هم شراب خودی ، هم شراب خواره ی خود
سوای خون دلت در سبو چه می بینی
در آن گلوله ی آتش گرفته ای که دل است
و باد می بردش سو به سو چه می بینی
درون آینه روبرو چه می بینی

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم آبان 1393ساعت12:57توسط فی البداهه | |

 عشقم نثار کسیست که با دستپاچگی در جاده‌ها از من سبقت می‌گیرد. به کسی که در گوشهٔ خیابان به حالت احتیاج افتاده ‌است، کمی پول بیشتری می‌دهم. بین جر و بحثهای مردم در یک سوپر مارکت می‌روم و سعی می‌کنم به آن محیط عشق ببرم. در غالب هزاران راه، هر روز، عبادت معنویم بخشیدن عشق است و نه اینکه یک مسیحی، کلیمی، بودایی یا مسلمان باشم بلکه سعی میکنم شبیه به مسیح، شبیه به بودا، شبیه به موسی، و یا شبیه به محمد باشم.

وین دایر

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت23:47توسط فی البداهه | |

آخه مگه این هوا ، درختهای تازه شکوفه زده، برگ های تازه سبز شده، هوای مطبوع و تمیز، آسمان آبی مگه اینا عقل هم برای آدم میگذاره!!!

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

آتشی از عشق در جان برفروز

سر به سر فکر و عبادت را بسوز

... 

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت14:4توسط فی البداهه | |


beautiful song of TITANIC

Once more you open the door
and you're here in my heart
and my heart will go on and on
There is some love that will not go away
You're here, there's nothing I fear,
And I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart
And my heart will go on and on

+نوشته شده در شنبه دوم فروردین 1393ساعت2:47توسط فی البداهه | |

بوی عیدی، بوی توپ

بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی، وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده تازه لای کتاب

با اینا زمستونو سر می کنم

با اینا خستگیمو در می کنم

.....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت19:17توسط فی البداهه | |

هر که دل آرام دید...... از دلش آرام رفت

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت21:46توسط فی البداهه | |